سيد صادق سجادى

340

تاريخ برمكيان ( فارسى )

زارىكنان بيرون آمدند « 1 » . و مسرور چون سر او را جدا ساخت بگرفت تا پيش خليفه برد « 2 » . خروش و زارى از خانه و پرستاران او بر فلك رسيد و تا غايت نام نيك او بماند « 3 » حكايت در وفات فضل يحيى برمكى و مردن هارون الرّشيد « 4 » چنين گويد حسين بن عبد الله كاتب كه چون كار خراسان بشوريد و خلل‌هاى بسيار از هر طرف پيدا آمد و كار هارون « 5 » از حد گذشت ، هارون الّرشيد چاره‌اى جز آن نديد كه خود به جانب خراسان عزيمت كند . « 6 » چون به طوس رسيد در آنجا او را عارضهء شكم پيدا آمد و آن روى به ترقى نهاد و دل تنگ گشت . و در آن ايّام كسى كه به مهمّات ملكى تردّد توانستى كرد فضل ربيع بود و هر بار كه او پيش‌آمدى « 7 » ، خليفه زبان به دشنام او بگشادى و بد گفتى . و منجمان او را گفته بودند كه فضل يحيى برمكى هم بر طالع تو زاده است . اتفاقا خبر رسيد كه فضل يحيى نيز بيمار شده است و اين عليحده آشفتگى و دل‌نگرانى او شد « 8 » و آرزوى ملاقات او در دل هارون در آن حالت غالب شد و فرمان داد كه معتمدان به طلب او روان شوند و از جهت او شتر و اسب و اشتر و آنچه او را در كار باشد مهيّا سازند « 9 » و هر منزلى كه برسد او را استقبال نمايند و ضيافت و حرمت و عزّت او به تقديم رسانند . بدين عزّت او را طلب فرمود و در دل گفت كه وزارت به دو دهد كه بىوجود ايشان ملك را سر و سامان پيدا نمىشود « 10 » ، و به همهء شهرها نوشت كه هر قدر « 11 » مال كه

--> ( 1 ) . ك : - بيرون آمدند . ( 2 ) . ك : و مسرور سر او بگرفت . ( 3 ) . ك : خروش و زارى خانهء جعفر بر آسمان رسيد و تا غايت روز نام نيك او بماند . ( 4 ) . عنوان را ل ندارد . فقط : حكايت . ( 5 ) . ل : او ، تصحيح قياسى است . ( 6 ) . عبارت « از هر . . . كند » در ك چنين است : پديد آمد در آن ايّام انديشهء هارون الّرشيد از حد بگذشت و خود به جانب خراسان عزيمت كرد . ( 7 ) . ك به جاى « و در آن . . . آمدى » دارد : و فضل ربيع را نتوانستى به چشم بيند و هرگاه فضل ربيع پيش‌آمدى . ( 8 ) . ك : - اين . . . شد . ( 9 ) . ك : - و از جهت . . . سازند . ( 10 ) . ك : ملك را سرانجام به هم نمىرسد . ( 11 ) . ل : آن قدر .